مقدمه :
تحقیقی که در دست دارید ، خلاصه و برگزیده ای است از تاریخ پیامبر اسلام (ص) که از منابع و مأخذ مهم و معتبر از جمله «تاریخ پیامبر اسلام» تألیف استاد مرحوم «دکتر محمد ابراهیمی آیتی» جمع آوری شده است . در بعضی موارد نیز از راهنمایی اساتید محترم و کتب دیگر نیز استفاده شده است . امید است مورد لطف و تأیید شما استاد عزیز قرار گیرد .
اجداد رسول خدا
از رسول خدا(ص ) روایت شده است که فرمود: اذا بلغ نسبى الى عدنان فامسکوا((هرگاه نسب من به عدنان رسید از ذکر اجداد جلوتر خوددارى کنید ((1)) )) به این جهت , شرح حال اجداد پیامبر اسلام (ص ) را از جد بیستم , یعنى ((عدنان )) شروع مى کنیم .
20 عدنان : پدر عرب عدنانى است که در تهامه , نجد و حجاز تا شارف الشام وعراق مسکن داشته اند و آنان را عرب معدى , عرب نزارى , عرب مضرى , عرب اسماعیلى , عرب شمالى , عرب متعربه و مستعربه , بنى اسماعیل , بنى مشرق , بنى قیدارمى گویند و نسبشان به اسماعیل بن ابراهیم (ع ) مى رسد ((2)).
عدنان دو پسر داشت : ((معد)) و ((عک )) که ((بنى غافق )) از ((عک )) پدید آمده بودند19 معدبن عدنان : ((عدنان )) با فرزندان خویش به سوى یمن رفت و همان جا بودتاوفات یافت او را چند پسر بود که معد بر همه آنان سرورى داشت مادر معد از قبیله ((جرهم )) بود و ده فرزند داشت و کنیه معد ((ابوقضاعه )) بود ((3)).
به قول ابن اسحاق : معدبن عدنان چهارپسر به نامهاى , ((نزار)), ((قضاعه )), ((قنص )) و((ایاد)) داشت .
18 نزاربن معد: سرور و بزرگ فرزندان پدرش بود و درمکه جاى داشت و او راچهار پسر به نامهاى : ((مضر)), ((ربیعه )), ((انمار)) و ((ایاد)) بود دو قبیله ((خشعم )) و((بجیله )) از انمار به وجود آمده اند و دو قبیله بزرگ ربیعه و مضر از نزار پدیدارگشته اند.
17 مضربن نزار: دو پسر داشت : ((الیاس )) ((4)) و ((عیلان )) و مادرشان از قبیله ((جرهم )) بود از رسول اکرم (ص ) روایت شده است که فرمود: ((مضر و ربیعه را دشنام ندهید, چه آن دو مسلمان بوده اند ((5)) )) ((مضر)) سرور فرزندان پدرش و مردى بخشنده ودانا بود و فرزندانش را به صلاح و پرهیزگارى نصیحت مى کرد.
16 الیاس بن مضر: پس از پدر در میان قبایل بزرگى یافت و او را ((سیدالعشیره )) لقب دادند, سه پسر به نامهاى : ((مدرکه )), ((طابخه )) و ((قمعه )) داشت (نامشان به ترتیب : عامر, عمرو وعمیر است ) و مادرشان ((خندف )) و نام اصلى وى ((لیلى )) بود وقبایلى را که نسبشان به الیاس مى رسد ((بنى خندف )) گویند.
قبیله هاى ((بنى تمیم )), ((بنى ضبه )), ((مزینه )), ((رباب )), ((خزاعه )), ((اسلم )), ازالیاس بن مضر منفصل مى شوند.
15 مدرکه بن الیاس : نامش ((عامر)) ((6)) و کنیه اش ((ابوالهذیل)) و ((ابوخزیمه ))بود((مدرکه )) چهارفرزند داشت : ((خزیمه )) و ((هذیل )), ((حارثه )) و ((غالب )) ((7)).
نسب قبیله ((هذیل )) و ((عبداللّه بن مسعود)) صحابى معروف به ((مدرکه بن الیاس ))مى رسد.
14 خزیمه بن مدرکه : مادرش ((سلمى )) دختر((اسدبن ربیعه بن نزار)) و به قول ابن اسحاق زنى از ((بنى قضاعه )) بود, بعد از پدر حکومت قبایل عرب را داشت و او راچهار پسر به نامهاى : ((کنانه )), ((اسد)), ((اسده )), ((هون )) بود.
13 کنانه بن خزیمه : کنیه اش ((ابومضر)) و مادرش ((عوانه )) دختر ((سعد بن قیس بن عیلان بن مضر)) بود از ((کنانه )) فضایل بى شمارى آشکار گشت و عرب او را بزرگ مى داشت فرزندانش عبارت بودند از: ((نضر)), ((مالک )), ((عبدمناه )), ((ملکان )) و((حدال )) قبایل ((بنى لیث )) و ((بنى عامر)) از کنانه بن خزیمه پدید آمده اند.
12 نضربن کنانه : مادرش به قول یعقوبى ((هاله )) دختر ((سویدبن غطریف )) و به قول ابن اسحاق و طبرى و دیگران ((بره )) دختر ((مربن ادبن طابخه )) بود و فرزندان وى :((مالک )), ((یخلد)) و ((صلت )) و کنیه اش ((ابوالصلت )) بوده است .
یعقوبى مى گوید: نضربن کنانه , اول کسى است که ((قریش )) نامیده شد و به این ترتیب کسى که از فرزندان نضربن کنانه نباشد ((قرشى )) نیست .
11 مالک بن نضر: مادر وى ((عاتکه )) دختر ((عدوان بن عمروبن قیس بن عیلان )) وفرزند وى ((فهربن مالک )) بود.
10 فهربن مالک : مادر وى ((جندله )) دختر ((حارث بن مضاض بن عمرو جرهمى ))بود و فرزندان وى : ((غالب )), ((محارب )), ((حارث )), ((اسد)) و دخترى به نام ((جندله ))مى باشند.
9 غالب بن فهر: مادر وى ((لیلى )) دختر ((سعدبن هذیل )) بود و فرزندان وى : ((لؤى ))و ((تیم الادرم )) و فرزندان تیم بن غالب , ((بنوادرم بن غالب )) معروف شده اند.
8 لؤى بن غالب : مادر وى ((سلمى )) دختر ((کعب بن عمرو خزاعى )) بود وفرزندانش عبارت بودند از: ((کعب )), ((عامر)), ((سامه )), ((عوف )) و ((خزیمه )).
7 کعب بن لؤى : مادر وى ((ماویه )) دختر ((کعب بن قیس بن جسر))بود و فرزندانش عبارت بودند از: ((مره )), ((عدى )) و ((هصیص )) و کنیه اش ((ابوهصیص ))بود.
کعب بن لؤى از همه فرزندان پدرش بزرگوارتر و ارجمندتر بود, وى اولین کسى است که در خطبه اش ((امابعد)) گفت و روز جمعه را ((جمعه )) نامید, زیرا پیش از آن ,عرب آن را ((عروبه )) مى نامید.
6 مره بن کعب : مادر وى : ((وحشیه )) دختر((شیبان بن محارب بن فهربن مالک بن نضر)) است و فرزندان وى : ((کلاب )), ((تیم )),((یقظه )),و کنیه اش ((ابویقظه )) مى باشد.
5 کلاب بن مره : مادرش ((هند)) دختر ((سریربن ثعلبه بن حارث بن (فهربن ) مالک (بن نضر)بن کنانه بن خزیمه )) است و فرزندانش : ((قصى بن کلاب )) و ((زهره بن کلاب )) ویک دختر, و کنیه اش ((ابوزهره )) و نامش ((حکیم )) است .
رسول اکرم (ص ) درباره دو فرزند ((کلاب بن مره )) یعنى : ((قصى )) و ((زهره )) گفت :((دوبطن خالص قریش دو پسر کلاب اند)).
4 قصى بن کلاب : مادرش : ((فاطمه )) دختر ((سعد بن سیل )) است و فرزندانش :((عبدمناف )), ((عبدالدار)), ((عبدالعزى )) و ((عبدقصى )) و دو دختر, و کنیه اش ((ابوالمغیره )) ((8)) بود.
قصى بزرگ و بزرگوار شد در این موقع دربانى و کلیددارى خانه کعبه با قبیله ((خزاعه )) بود که پس از ((جرهمیان )) بر مکه غالب شده بودند و اجازه حج با قبیله ((صوفه )) بود.
((قصى ))زیر بار ((صوفه )) نرفت و پس از جنگى سخت بر آنان پیروز گشت و دست آنان را از اجازه حج کوتاه ساخت , ((خزاعه )) نیز حساب کار خویش کردند و از قصى کناره گرفتند و سرانجام ((قصى )) امور کعبه و مکه را به داورى ((یعمربن عوف بن کعب کنانى )) دردست گرفت و از آن روز ((شداخ )) نامیده شد.
((قصى )) مناصب را در میان فرزندان خویش تقسیم کرد, آب دادن و سرورى را به ((عبدمناف )), ((دارالندوه )) را به ((عبدالدار)), پذیرایى حاجیان را به ((عبدالعزى )) و دوکنار وادى را به ((عبدقصى )) واگذاشت ((9)).
قریش ازنظر بزرگوارى ((قصى بن کلاب )) مرگ وى را مبدا تاریخ خود قرار دادند.
3 عبدمناف بن قصى : مادرش : ((حبى )) دختر ((حلیل خزاعى )) است و فرزندانش :((هاشم )), ((عبدشمس )), ((مطلب )), ((نوفل )), ((ابوعمرو)) و شش دختر کنیه اش ((ابوعبدشمس )) و نامش ((مغیره )) و او را ((قمرالبطحا)) مى گفتند.
2 هاشم بن عبدمناف : مادرش : ((عاتکه )) دختر ((مره بن هلال بن فالج )) است وفرزندان وى : ((عبدالمطلب )), ((اسد)), ((ابوصیفى )), ((نضله )) و پنج دختر, وکنیه اش :((ابونضله )) و نامش : ((عمرو)) و معروف به ((عمروالعلى )) بود.
نسب ((بنى هاشم )) عموما به ((هاشم بن عبد مناف )) مى رسد و مادرامیرالمؤمنین (ع ) ((فاطمه )) دختر ((اسدبن هاشم )) است .
1 عبد المطلب بن هاشم : مادرش : ((سلمى )) دختر ((عمرو بن زید بن لبید (بن حرام )بن خداش بن عامر بن غنم بن عدى بن نجار, تیم اللا ت بن ثعلبه بن عمرو بن خزرج )) بودو فرزندانش ((عباس )), ((حمزه )), ((عبداللّه )), ((ابوطالب )) (عبد مناف ), ((زبیر)),((حارث )), ((حجل )) (غیداق ), ((مقوم )) (عبدالکعبه ), ((ضرارابولهب )) (عبدالعزى ),((قشم )) وشش دختر.
کنیه عبدالمطلب ((ابوالحارث )) و نامش ((شیبه الحمد)) و نام اولش ((عامر)) بوده است .
عبدالمطلب , سرور قریش بود و رقیبى نداشت وى پس از آن که داستان اصحاب فیل به انجام رسید, اشعارى گفت که یعقوبى آن را نقل کرده است ((10)).
وفات عبدالمطلب , در دهم ماه ربیع الاول (هشت سالگى رسول اکرم ) سال ششم عام الفیل اتفاق افتاد و صدوبیست سال عمرکرد ((11)) قبر او در ((حجون )) واقع شده که به قبرستان ابوطالب معروف است .
پدر رسول خدا(ص )
عبداللّه بن عبدالمطلب , مادرش : ((فاطمه )) دختر ((عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم )) است ((عبداللّه )) پدر رسول خدا(ص ) در بیست و پنج سالگى وفات کرد به قول مشهور, وفات وى پیش از میلاد رسول خدا روى داد, اما یعقوبى , این قول را خلاف اجماع گفته و به موجب روایتى از ((جعفربن محمد))(ع ) وفات او را دو ماه پس از ولادت رسول خدا دانسته است ((12)).
به قول واقدى : از ((عبداللّه )) کنیزى به نام ((ام ایمن )) و پنج شتر و یک گله گوسفند وبه قول ابن اثیر: شمشیرى کهن و پولى نیز به جاى ماند که رسول خدا آنها را ارث برد ((13)).
مادر رسول خدا (ص )
((آمنه )) دختر ((وهب بن عبدمناف بن زهره بن کلاب )) که ده سال و به قولى ده سال واندى پس از واقعه حفر زمزم و یک سال پس از آن که ((عبدالمطلب ))براى آزادى ((عبداللّه )) از کشته شدن صد شتر فدیه داد, به ازدواج ((عبداللّه )) درآمد و شش سال و سه ماه پس از ولادت رسول خدا ((14)) , در سفرى که فرزند خویش را به مدینه برده بود تاخویشاوندان مادرى وى او را ببینند, هنگام بازگشت به مکه در سى سالگى در ((ابوا))وفات کرد.
رسول خدا(ص )
محمد بن عبداللّه بن عبدالمطلب (شیبه الحمد, عامر) بن هاشم (عمروالعلى ) بن عبدمناف (مغیره )) بن قصى (زید) بن کلاب (حکیم ) بن مره بن کعب بن لؤى بن غالب بن فهر (قریش ) بن مالک بن نضر (قیس ) بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه (عمرو) بن الیاس بن نزار (خلدان ) بن معد بن عدنان علیهم السلام .
میلاد رسول خدا(ص )
در تاریخ ولادت رسول خدا(ص ) اختلاف است : مشهور شیعه هفدهم (ربیع الاول ,53 سال قبل از هجرت ) و مشهور اهل سنت دوازدهم ربیع الاول است و اقوال مختلف دیگر نیز بیان شده .
کلینى دوازدهم ربیع الاول عام الفیل ((15)) (هنگام زوال یا بامداد) و مسعودى : هشتم ربیع الاول عام الفیل پنجاه روز پس از آمدن اصحاب فیل به مکه دانسته اند ((16)).
کلینى مى نویسد: مادر رسول خدا(ص ) در ایام تشریق (یازدهم و دوازدهم وسیزدهم ماه ذى الحجه ) نزد جمره وسطى که در خانه عبداللّه بن عبدالمطلب واقع بودباردار شد ((17))
و رسول خدا در ((شعب ابى طالب )) در خانه محمدبن یوسف در زاویه بالاکه هنگام ورود به خانه در دست چپ واقع مى شود, از وى تولد یافت .
ابن اسحاق روایت مى کند: ((آمنه )) دختر ((وهب )) مادر رسول خدا مى گفت که : چون به رسول خدا باردار شدم به من گفته شد: همانا تو به سرور این امت باردار شده اى , پس هرگاه تولد یافت , بگو: اعیذه بالواحد من شر حاسد ((او را از شر هر حسد برنده اى به خداى یکتا پناه مى دهم )), سپس او را ((محمد)) بنام , چون رسول خدا تولد یافت , آمنه براى عبدالمطلب پیام فرستاد تا او را ببیند, عبدالمطلب آمد و او را در برگرفت و به درون کعبه برد و براى وى دست به دعا برداشت , آنگاه او را به مادرش سپرد و براى او درجستجوى دایه برآمد ((18)).
دوران شیرخوارگى و کودکى پیامبر(ص )
رسول خدا(ص ) هفت روز از مادر خود ((آمنه )) شیر خورد ((19)) و روز هفتم ولادت ,عبدالمطلب , قوچى براى وى عقیقه کرد و او را ((محمد)) نامید سپس کنیز ابولهب ((ثویبه )) که پیش از این , حمزه بن عبدالمطلب را شیرداده بود, چند روزى رسول خدا راشیر داد به گفته یعقوبى : ((ثویبه )) جعفربن ابى طالب را نیز شیرداده است ((20)) آنگاه سعادت شیردادن رسول خدا نصیب زنى از قبیله ((بنى سعدبن بکربن هوازن )) به نام ((حلیمه )) دختر((ابوذؤیب : عبداللّه بن حارث )) شد.
حلیمه , دو سال تمام رسول خدا را شیر داد و در دوسالگى او را از شیر بازگرفت وحضرت در حدود چهار سال نزد حلیمه در میان قبیله بنى سعد اقامت داشت و قضیه ((شق صدر)) در همان جا روى داد ((21)) و در سال پنجم ولادت , ((حلیمه )) او را به مادرش بازگرداند ((22)).
سفر رسول خدا به مدینه در شش سالگى
از عمر رسول خدا شش سال تمام مى گذشت که مادرش ((آمنه )) وى را براى دیدن داییهایش به مدینه برد و هنگام بازگشت به مکه در ((ابوا)) درگذشت و همان جا به خاک سپرده شد بعد از آن ((ام ایمن )) رسول خدا را با همان دو شترى که از مکه آورده بودند به مکه بازگرداند.
رسول خدا که در سال حدیبیه بر ((ابوا)) مى گذشت , قبر مادر خود را زیارت کرد وبر سر قبر گریست ((23)).
سفر اول شام