دکتر جلال خالقی مطلق
همهی ما هنگامی که از اهمیت شاهنامه سخن به میان میآید، در این نظر اتفاق داریم که شاهنامه یکی از مفاخر ملی ماست، ولی بنده مطمئن هستم که اگر از صد نفر نابرگزیده بپرسید که: «چرا شاهنامه یکی از مفاخر ملی ماست؟» بیش از نود نفر آنها اهمیت ملی شاهنامه را در تبلیغ میهن پرستی و شرح پیروزیهای ایرانیان بر دشمنان آنها میدانند که تازه در همین جا هم اغلب فراموش میگردد که شاهنامه سرگذشت شکستهای ایرانیان هم هست و اصطلاحی که بر طعنه میگویند «شاهنامه آخرش خوش است»، از همین جا برخاسته است. به سخن دیگر وقتی ما از اهمیت ملی شاهنامه سخن میگوییم، غالباًَ تنها به اهمیتی که این کتاب برای ملیت ما دارد نظر داریم. ولی اهمیت ملی شاهنامه خیلی بیش از این است.
برای شناخت همهی جهات اهمیت شاهنامه باید بیاغراق دهها کتاب مستند و صدها مقالهی تحقیقی نوشت و این کار هم وقتی ممکن است که بر پایهی یک متن پالوده انجام گیرد؛ یعنی نخست باید تصحیح نسبتاً معتبری از این کتاب فراهم شود و متن کتاب از دستبردهای بیگانه و چندین هزار بیت الحاقی پاک گردد. در تحت این شرایط اگر من بنا به سابقهی یک ربع قرن کار با شاهنامه، این گستاخی را به خود میدهم و در شرح برخی از اهمیتهای این کتاب، آن چه را که باید در هزار صفحه با ذکر شواهد فراوان گفت، در چند صفحه خلاصه میکنم، به هیچ روی این ادعا را ندارم که حق مطلب را به خوبی ادا کرده و چیزی ناگفته نگذاشته باشم. بلکه مطالبی است در حد یک یادآوری.
1. شاهنامه و میتولوژی
میتولوژی یک اصطلاح یونانی است و «اساطیر» هم که ما در فارسی میگوییم، جمع عربی اسطوره و اسطوره معرب واژه یونانی Historia است. در یونانی Mythos به معنی افسانههای نخستین هر ملتی است دربارهی آفرینش جهان و برخوردهای نخستین انسان با طبیعت و نیروهای نیک و بد که درگیراگیر این برخورد خدایان و شهریاران و پهلوانان هر ملت ظهور میکنند. میتولوژی در یک جمله «تاریخ فرهنگ مادی و معنوی اولیهی هر ملت» است.
نخستین بخش شاهنامه و دست کم حدود پنج هزار بیت از این کتاب تاریخ میتولوژی ایران است. اهمیت شاهنامه در این بخش تنها در این نیست که عقیدهی ایرانی را دربارهی آفرینش جهان، چگونگی سرد شدن پوستهی زمین و پیدایش گیاه و جانور، و کوشش انسان برای تهیهی خانه و جامه و خوراک و اهلی کردن جانوران و غیره و غیره شرح میدهد، که نظایر آن در میتولوژی برخی اقوام دیگر نیز هست، بلکه اهمیت اصلی آن در پاسخ این پرسش است که: «چرا مردمان، آن جهان بهشتین را که در آن سرما و گرما و گرسنگی و قحطی و جنگ و بیماری و زشتی و ناتوانی و پیری و مرگ نبود، از دست دادند؟» در میتولوژی ایرانی یک بلای آسمانی یا قهر طبیعت یا خشم یکی از خدایان بهانهگیر سبب از دست رفتن جهان خیر نیست، بلکه دلیل تباهی جهان خیر در این است که رهبر این مردمان یک روز به غلط میافتد که همهی این نعمتها را او خود تنها، بدون پشتیبانی پروردگار و بدون دستیاری مردمان پدید آورده است و از اینجا گرفتار خودپرستی و منی میشود و از پس آن فره ایزدی از او جدا میگردد؛ یعنی پرودگار دست یاری خود را از پشت او برمیدارد، و سقوط میکند. ولی از سوی دیگر واکنش مردم نیز با این رهبر گمراه گشته از سر خرد – که در سراسر شاهنامه به عنوان بزرگترین داده ایزد ستایش شده است- نیست. بلکه رفتار مردمی است شتابزده و شورش طلب. و از این رو آنها چوب گمراهی رهبر خود را نمیخورند، بلکه چوب نادانی خود را، به سخن دیگر، در میتولوژی ایرانی، مردمان را از آن جهان بهشتین نخستین به بهانه گندم خوردن نراندهاند، بلکه این مردم خود مسئول بلایی هستند که بر سرشان آمده است. و اکنون آنچه در میتولیوژی ایرانی جالب است، این است که پس از جایگزین شدن دوزخ ضحاکی بر بهشت جمشیدی، دیگر اصلا سخن از آمدن سرما و گرما و گرسنگی و قحطی و بیماری و جنگ که زندگی مادی مردم را تهدید میکنند نیست، بلکه در درجهی اول گله و شکایت از رخت بربستن معنویات است:
نهان گشت کردار فرزانگان پراکنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد، جادوی ارجمند نهان راستی، آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز به نیکی نبودی سخن جز به راز
و آن چه جالبتر است این که این وضعیت به نام یک مشیت الهی که باید پذیرفت و با آن ساخت تبلیغ نمیگردد. بلکه مردمی که خود موجب این وضع بودند، خود نیز باید اکنون برای رفع آن دامن همت ببندند. و این همان اندیشهی مبارزه میان نیک و بد در جهان بینی ایرانی است که از همان بخش میتولوژی شاهنامه آغاز میگردد و از آن پس چنان که گفتهاند، مانند نوار سرخی در سراسر کتاب نمایان است:
بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار
آن چه میتولوژی ایرانی را به این صورت که در شاهنامه است. از میتولوژی ملل دیگر جدا میکند، این است که آن شرح ساده و گاه از دید امروزی ما خرافی افسانههای آفرینش و ماجراهای خدایان و شاهان و پهلوانان که موضوع میتولوژی است، در شاهنامه شدیداً با مسائل اخلاقی توأم است و شیوهی بیان نیز به نقلی محض، بلکه بسیار جاها به صورت دیالوگهای دیالکتیک، گفت و شنودهای استدلالی، درآمده است دلیل آن این است که عصری که فردوسی در آن زندگی میکرد، دیگر زمان هومر نبود. فلسفه و علوم از یک سوی و دین جدید از سوی دیگر بنای بسیاری از اعتقادات کهن را در هم ریخته بودند و از این رو شاعر دانشمندی چون فردوسی دیگر نمیتوانست به شیوه «گوسان» ها یا شاعران دورگرد باستان ساز خود را بردارد و از این کوچه به آن کوچه راه بیفتد و سرودخوانی کند. بلکه اگر میخواست دیگران سخن او را جدی تلقی کنند و در شمار اباطیل و یاوه سرایی نگیرند. ناچار بود که افسانههای خود را در یک بافت فلسفی. اخلاقی عرضه کند که حتی فیلسوف پرمدعای زمانهی خود او نیز متوجه گردد که در اینجا مسائل عمیقتری از آنچه درباره جوهر و عرض و هیولی و صورت میگوید، مطرح است. ولی همه این کوشش شاعر به جایی نمیرسید اگر خود او به آنچه میگفت، اعتقاد کامل نداشت و مانند حماسه سرایان پس از خود به مطالب ماخذ خود تنها به عنوان موضوع شعر مینگریست:
تو این را دروغ و فسانه مدان به یکسان. روشن، در زمانهمدان
ازو هر چه اندر خورد با خرد دگر، بر ره رمز معنی برد
و یا در آغاز داستان اکوان دیو میگوید:
جهان پرشگفت است چون بنگری ندارد کسی آلت داوری...
خردمند کین داستان بشنود به دانش گراید، بدین نگرود
ولیکن چون معنیش یادآوری شود رام و، کوته شود داوری و سپس در پایان همین داستان در توجیه «دیو» میگویند:
تو مر دیو را مردم بدشناس کسی کو ندارد زیزدان سپاس
هر آن کو گذشت از ره مردمی ز دیوان شمر، مشمرش ز آدمی
و پس از آنکه توجیهی هم از نام اکوان میکند، سپس میگویند:
چه گویی تو ای خواجه سالخورد چشیده ز گیتی بسی گرم و سرد؟
که داند که چندین نشیب و فراز به پیش آرد این روزگار دراز؟
تک روزگار از درازی که هست همی بگذراند سخنها و دست
یعنی این روزگار پر از شگفتی، در پویش دراز خود کارها و حقایق را از دایرهی فهم و دانش ما بیرون میبرد و لذا ما حق نداریم که این افسانههایی که پدران ما سینه به سینه نقل کردهاند تا به ما رسیده، سراپا افسانه و دروغ بدانیم. فردوسی در سراسر شاهنامه به آن چه میگوید، اعتقاد را عیناً به خواننده القا میکند. به گمان این بنده در میان شاعران ایرانی سه تن هستند که سخنشان از صداقت خاصی برخوردار است: فردوسی، حافظ و پروین اعتصامی.
2. شاهنامه و تاریخ
در شاهنامه بخش ساسانیان را که با حدود 17 هزار بیت بیش از یک سوم حجم کتاب را تشکیل میدهد، معمولاً بخش تاریخی شاهنامه مینامند.
با آن که این بخش نیز دارای مطالب افسانهای بسیار هست، ولی باز از نظر مطالب تاریخی دارای اهمیت بسیاری است. درباره تاریخ ساسانیان ما دارای ماخذی به زبانهای یونانی و لاتینی و ارمنی و سریانی و پهلوی و عربی و فارسی هستیم، ولی مطالب شاهنامه حتا پس از کنار گذاشتن افسانهها و شرح و بسطهای شاعرانه آن باز از نظر مقدار بر مطالب آثار دیگر میچربد. گذشته از این در بخش به اصطلاح داستانی و نیمه تاریخی شاهنامه نیز مطالب تاریخی به خصوص درباره اشکانیان هست که شناخت کم و چون آنها به خاطر کم اطلاعی ما از جزئیات تاریخ آن دوره دشوار است. به گمان من از مطالب شاهنامه از منوچهر تا دارا فقط مقدار ناچیزی تاریخ هخامنشی و روایات اوستایی و بیش از هشتاد درصد آن تاریخ و ادبیات پارتی است. اخبار بیشتر این پادشاهان به ویژه آنچه در پادشاهی کیخسرو آمده است، به هیچ روی نمیتواند با سرگذشت کیهای اوستایی ارتباط داشته باشد و گویای این است که در روایات ملی، شاهان و تیولداران پارتی نسبت خود را به شاهان و پهلوانان اوستایی میرسانند یا میرساندند، سبب خلط تاریخ و ادبیات پارتی با روایات اوستایی شده است.
3. شاهنامه و فرهنگ باستان
اگر شما بخواهید درباره رسوم کشورداری و آیینهای اداری و درباری در ایران پیش از اسلام تحقیق کنید، مانند اخذ مالیات، سکه زدن، نوشتن نامههای دولتی، فرستادن و پذیرفتن سفیر، تشکیلات سپاه، سلاحهای جنگی، رسم تاجگذاری، آیین باردادن و غیره و غیره. یا خواسته باشید درباره مراسم خانوادگی و اجتماعی تحقیق کنید، مانند زناشویی، نامگذاری روی کودک، آئین مهمانی و میزبانی، رامشگری و میگساری، جامه و آرایش و بویهای خوش، برگزاری جشنهای ملی چون نوروز و مهرگان، آذین بستن شهر، هدیه دادن و نثار کردن، سرگرمیها و بازیها، چون شکار و اسبدوانی و چوگان و شطرنج و نرد، برخی روابط و مناسبات میان اعضای خانواده و افراد جامعه، اعتقادات اخلاقی و دینی مردم تا برسد به آیین سوگواری و تدفین. یا خواسته باشید درباره طبقات اجتماع و مشاغل گوناگون و وضع زنان تحقیق کنید یا خواسته باشید درباره برخی دانشها و فنون چون پزشکی نجوم و موسیقی و شعر تحقیق کنید... در تحقیق همه این زمینهها یکی از ماخذ مهم شما و گاه تنها ماخذ شما شاهنامه فردوسی است.
4.شاهنامه و ادبیات پهلوی