مبانی جغرافیای روستایی
وفس vafs
این واژه، از نام های کمیاب یا نایاب است. در لغت نامه دهخدا، به دو "وفس " اشارت رفته است بدون آنکه به معنی آن پرداخته گردد.
وفس، یکی از بخش های چهارگانه شهرستان اراک مرکب از سه منطقه (وفس و شراء و بزچلو) با 158 آبادی و 77 هزار سکنه، مرکز بخش کمیجان است.(فرهنگ جغرافیایی ایران- ج 2).
وفس عاشقلو، دهی است از دهستان های پنجگانه بخش رزن شهرستان همدان.
در هیچ یک از فرهنگ ها وفس معنی نشده است، به طور یقین در شکل کلمه دگرگونی حاصل شده است. خود اهالی محل، وفس را " ووس " تلفظ می کنند.
چون در زبان های ایرانی تبدیل حروف انجام می گرفته است، کلمه ویسِ VIS اوستائی و پهلوی تبدیل به وفس یا ووس گردیده است. پیش از پرداختن به واژه ویس، نظر استاد دهگان را در مورد وفس می آوریم:
"... نام یکی از بخش های تابعه اراک است و خودِ ده مرکزی آن نیز، به نام وفس خوانده می شود و در محیط خود شارستانی است محصور به کوهستان های مرتفع که به گفته مستوفی، در موضع تفرش از هر کجا بدانجا باید شدن، گریوه (کوه) باید بریدن، زبان اهالی یکی از لهجه های قدیم پارسی و شاخه ای از تاتی محسوب میشود".
وجه تسمیه وفس
با توجه به متون اوستائی و پهلوی و سبک شناسی بهار و گویش زبان تاتی در منطقه که این زبان بنا بر تحقیق زبانشناسان شاخه ای از زبان مادی است، بدون شک می توان پنداشت که وفس همان ویس زبان مادی و اوستائی به معنی دهکده، ملک اربابی، عشیره و تبار و خانه و خانمان می باشد.
طبق گفته دیاکونوف روسی در کتاب تاریخ ماد :
" ... ویس VIS دو معنی دارد الف) عشیره و تبار، ب) نقطه مسکون یا دهکده ...
... ولی ویس، تنها به معنی خاندان و عشیرت نیست بلکه نام متداول دهکده و نقطه مسکون نیز می باشد و این میرساند که در آغاز دهکده ها عشیرتی و خاندانی بودند و بنابراین ›› خداوند ویس ››(در اوستا، ویس پتی VISPATI) ، تنها پیر و شیخ خاندان و عشیره نبوده بلکه رئیس ده (دهخدا) نیز محسوب می گشت... ".
در کتاب گاثاها، ویس ها شوئیتره SOITHRA نامیده شده است که بخش یا بلوک یا مزرعه می باشد و می بایست بخش یا بلوک با ورزنه که به زبان پارسی باستان وردنه یعنی دهکده گفته میشود، مطابقت داشته باشد و کلمه ورزنه با ریشه فعل ورز به معنی کار کردن مربوط است. ممکن است چند ویس را ورزنه می گفته اند.
در کتیبه داریوش اول در بیستون اصطلاح ویس پتی موجود است که مردم سلحشور مادی بوده اند که در جماعت و عشیرت ویس زندگی می کردند.
ویسباخ (WISSBACH) دانشمند ایران شناس ویس را ‹‹ خانه›› ترجمه کرده و بدین سبب ‹‹ ویس پتی ›› را ‹‹ آنان که در کاخ هستند ›› میداند؛ همچنین تولمان (H.G.TOLMAN) از ویسباخ نیز آنسوتر رفته و خودِ کلمه ویس را ‹‹ مقّر سلطنتی›› معنی میکند. دیگر دانشمند ایران شناس آقای کنت (R.G.KENT) ویس را ‹‹ خانه ››، ‹‹ خانه شاهی ›› و ‹‹ خاندان شاهی و دربار›› می شمارد.
آقای دیاکونوف در صفحه 308 در مورد ویس چنین ادامه داده است :
"... به نظر ما ویس به معنی جماعت است، جماعتی که در اغاز عشیرتی بوده و بعد به صورت جماهت روستائی درآمده ... " .
در دانشنامه مزدیسنا ویس به معنی دهکده و ویس پئتی واژه ای اوستائی است که در پهلوی ویس پت شده یعنی بزرگ ده (دهخدا) سالار قوم و تیره.
در سانسکریت هند باستان ‹‹ ویسبدان›› به معنی کدخدا و فرمانروایان دهات است که در اوستائی ویس پتی می باشد.
در فرهنگ زبان پهلوی دکتر فره وشی در مورد واژه ویس چنین آمده است:
ویس پتی، اوستائی است به معنی بزرگ ده(دهخدا).
ویس پت = ویس + پت؛ ویس = آب و خاک و روستا؛ جزء دوم کلمه پت که در اوستائی پئتی و در پهلوی پذه ( پات ) و در فارسی امروزی پذ، بذ و بد شده است مانند سپهبد.
بنابراین در زبان پهلوی، ویس= ناحیه، روستا، دهکده، ملک اربابی و روستا های اطراف آن و ترکیبات آن عبارتند از:
ویسیه VISIH = متعلق به دیه یا قبیله ای بودن.
ویسیک VISIK = منسوب به دیه، دیهی، دهکده ای و ناحیه ای.
ویسپوهر VISPUHR= نجیب زاده، فردی از خاندان شاهی.
واستریوش VASTRYOS= برزگر، دهقان و کشاورز.
واستریوشان VASTRYOSAN= نام طبقه برزگران و دهقانان در دوره ساسانی.
ویسیه نام فرشته ایست که از برای نگهداری ده گماشته شده است.
ویس در لغت نامه دهخدا:
ویس در اوستائی به معنی ده وقریه است. ده و طایفه و قبیله. میرویس یعنی بزرگ قبیله؛ در زمان ساسانیان شاهزادگان را ویسپهر ( ویسپور) یعنی زاده خانواده بزرگ می نامیدند. شکل حکومت در ایران قدیم(پیش از مادها) ملوک الطوایفی بود، از چند تیره، عشیره یا ... ترکیب می یافت و محل سکنای آن بلوک خوانده می شد؛ چند عشیره قومی را به وجودمی آورد و محل سکنای آنان را ولایت (ده یو) می گفتند. (به نقل از تاریخ ایران باستان).
ویس پوهر: مراد از کلمه ویس پوهر( پسر طایفه)، پسر ویس پتی یا ویس بذ ( رئیس طایفه) نبوده است؛ بلکه این لفظ دارای ارزش اجتماعی بیشتری شده بود و شاهزادگان خانواده شاهی را بدان می نامیدند. اما لفظ واسپوهر در مورد اعضاء طبقه نژادگان و نجبای درجه اول به کار میرفت ولی کم کم در اواخر دوره ساسانی کلمه ویسپوهر، از یاد رفته و واژه واسپوهر جای آنرا گرفته است.( به نقل از ایران در زمان ساسانیان ص 120).
در ایران باستان، فرماندهان را به چهار دسته طبقه بندی کرده اند که در کتب پهلوی و آثار تورفانی نیز درباره آنان مکرر ذکر شده است و این چهار طبقه عبارتند از:
رئیس خانه – رئیس ده – رئیس طایفه ( ویس بذ ) – رئیس کشور.
در هر صورت وفس یا ووس، تحریف شده یا دگرگون شده ویس VIS اوستائی به معنی دهکده و روستا می باشد. نمونه آن فراوان است، در فراهان روستای ویسمه را داریم که ویس + مه و در بین گلپایگان و خوانسار روستای ویس موجود است. در لغت نامه دهخدا چندین روستا با نام ویس، ویس آباد در نقاط مختلف ایران آمده است.
بنا بر نظر دیاکونوف ویس واژه ای هخامنشی و مادی میباشد و می دانیم که گویش مردم وفس، چهرگان، فرک و گورچان شاخه ای از زبان مادی تاتی است و بدون تردید باید گفت که وفس یا ووس همان ویس دوران مادهاست.
واقعه وفس
شاه عباس کبیر به هنگام فتح بغداد لشگری به سمت موصل فرستاد و بر آن شهر نیز مستولی گردید و عده ای از مردم آن ناحیه را در« ولایات درگزین » و اطراف همدان یعنی « سرزمین وفس » از توابع اراک فعلی سکونت داد. این دسته از مهاجرین چون در مرام و مسلک با ایرانیان شیعی مذهب توافق عقیدت نداشتند در مواقع مقتضی به کوچکتر بهانه ای باعث زحمت بومیان شده و از تعصب نژادی و دینی چیزی فروگذار نمی کردند.
همین دسته از مردم سنت و جماعت به سال های سلطه افغانیان بر ایران دست انتقام از آستین جهالت کشیده و پی در پی زحمت افزای ده نشینان اطراف خود می گردیدند و به رهبری اینان، جماعت افغان به نهب و غارت ولایات اطراف خود می پرداختند.
صاحب کتاب نفیس « عبرت نامه » (1) در ضمن حوادث اصفهان به هنگام تسلط محمود افغان بر آن شهر می نویسد « مقارن این حالات تنگی و گرانی در اصفهان پدید آمد و نصرالله خان را به سه هزار نفر تعیین کرد که در مملکتی که اطاعت دارند گشت و گذار نماید و از هر جا آذوقه به اصفهان نقل کند، هر کس تمرد کند او را قتل نماید و مالش را تاراج کند، نصرالله خان به جانب همدان متوجه شد و اهالی چند بلاد و قری اطاعت کرده آذوقه به اصفهان روان کردند و انها که تمرد کرده کشته، اموالشان به غارت رفت و درست به کار خود نظام نداده بود که به درگزین رسید و آن نزدیک همدان شهری است، به استقبال نصرالله خان بیرون آمدند و لوازم خدمت را تقدیم کردند و اهالی آنجا سنی مذهب و در زمان شاه عباس از اهالی موصل جلای وطن کرده به همدان آمده بودند و در درگزین توطن اختیار نموده و نصرالله خان چند روز در آنجا مکث کرده، 6 هزار سپاه از آنجا بیرون آورده با افاغنه 9 هزار کس به همدان به غارت و تاراج شد و مطیع را محبت کرده، مخالف را طعم عذاب چشانیده و از حیوانات، آذوقه بسیار گرفته به پنجاه هزار(2) شتر بار کرده به اصفهان فرستاد و در عرض 80 روز این خدمت را به انجام رسانید. بعد از چند روز سپاه تعیین شد و از درگزین، صد هزار نفر بی آذوقه کوچانیده به اصفهان آوردند و در خانه های بی صاحب جای دادند و برای آنها املاک و اقطاع مشخص کردند و آنقدر در اصفهان از خلایق کم شد که هیچ وجود و عدمشان معلوم نشد و اکثر از خانه های شهر خالی بود و از افاغنه مردم بسیار نیز تلف شده بودند و به جای افغان از اهالی درگزین به دروازه ها محافظ و کشیک گذاشتند».
و نیز همین مؤلف می نویسد ... « منادی از طرف افاغنه ندا در داد که مردم بومی با افغانیان اگر جز مراسم تکریم و احترام به جای آورند جزای آنان تیغ ترکش خواهد بود » ... بین افغانیان و سایر طبقات مراتبی به صورت زیرین بیان می کند « درجه یکم افاغنه. دوم جماعت درگزینی که سنیانند. سوم و چهارم مسیحیون و ارامنه. پنجم مجوسیان. ششم یهودیان. هفتم جماعت رافضی».
به صورتی که صاحب عبرت نامه نوشته، جماعت درگزینی بعد از کارگذاران دولت اشرفی، شخصیت های بزرگ کشوری و لشگری را تشکیل و به راهنمایی آنان لشگریان افغان، دوست و دشمن خود را تشخیص داده – مطیع را محبت و مخالف را طعمه آتش غضب خود می نمودند – به رهبری اینان عساکر یغماگر تا به دهات دور افتاده دست یافته و بار گران ضابطه خود را بار، و از آزار مردم ده نشین چیزی فروگذار نمی کردند ( شاید مثال معروف « اگر پدرسوخته نباشه اوغون چه میدونه گنداو کجایه » یعنی « اگر ناجنس نباشد افغانی چه می داند ده گندآب در کجا است » از همین جا منشاء گرفته باشد ).
به طور خلاصه باید گفت دوره حکومت افغان، حالت عموم موردم کشور زار بود ولی برای مردم نواحی شهرستان همدان و دهستانهای تابعه آن به واسطه همین کوچیده ها، نزارتر و وجود اینان در دوره بدبختی این ملت دردی بالای دردها و عقده غیر قابل حل به شمار میرفته.
از نقل مورخ مزبور و زمینه واقعه آتی( واقعه وفس ) به خوبی مستفاد می شود که قسمت شمالی شهرستان اراک ( قسمت های وفس و بزچلو و کمی از شمال فراهان) در نیمه دوم دوران صفوی محل سکونت سنییان کوچ نشین یا کوچیده از نواحی موصل بوده که اینان به واسطه رقابت های محلی و مذهبی، با بومیان سخت در زدوخورد بوده اند.